این روزها خیلی دلم گرفته ،در این 6سال گذشته که با گروه تئاتر پرچین همکاری میکنم این اولین بار است که از تمام شدن یک نمایش حال خوشی ندارم.از یک هفته پیش تا به امروز که شمارش معکوس پایان نمایش شروع شده ، دلم می خواهد زمان دیرتر از همیشه حرکت کند.نمی دونم شاید شما درک نکنید ولی برای من سیب زمینی که تو هیچ نمایشی از تمام شدنش ناراحت نمی شدم و باصطلاح ککم هم نمی گزید حالا احساساتم گل کرده...
خوب دیگه، تئاتر دیگه! با همه قشنگیاش ،با همه خوبی ها و بی پولیاش؛ دوست داشتنی ترین کار دنیا هست.و چرا نباید ناراحت بشم از تمام شدن یکی از بهترین کارهایی که سهم کوچکی در آن داشتم. شخصا" امیدوارم که دوباره بتونیم کار تئاتر بکنیم . به امید آن روز.
در روزهایی که بلیت ها به صورت روز فروش فروخته میشود . خیلی از تماشاگران عزیز از ساعت های اوّل صبح در جلوی گیشه تئاتر شهر حاضر شده و در نهایت بلیت بدون صندلی به آنها فروخته می شود...من خودم نیز با دقت و پرس و جو از تماشاگران فهمیدم که با اینکه در اول صف بودند به آنها بلیت ردیف دار داده نشده است.
چه کار می شود کرد ؛ چند بار اعتراض ، چند بار تذکّر....گروه نیز از شیوه توزیع بلیت ناراضی است.اگر شما پیشنهادی دارین در خدمتیم.
و در آخر
يادداشتي بر نمايش”فنز” به نويسندگي و كارگرداني ”محمد رحمانيان”نوشته حسين شاكري
آیا دغدغه مردم ما هواداران منچستر است ؟
زهرا صبری هم از آقای رحمانیان بیشتر از این ها انتظار داشته!!!
اندر احوالات استفاده ازموبایل در سر اجرای نمایش فنز {کیه که گوش کنه ؛ بابا جون هر کسی که دوست دارین موبایل هاتون را خاموش کنید }
مجید توکلی هم ظاهرا" نمایش فنز رو دیده
از اون بالا خبرش بهتون رسید
یادداشتی دیگر بر نمایش فنز
....و خبر انتخاب ”محمد رحمانيان” به عنوان کارگردان برگزیده سال برای اجرای نمایش آواز قو
عکس از علی تبریزی
