تبليغاتX
گروه تئاتر پرچین

گروه تئاتر پرچین

همه چیز درباره اجراها،خبرها،نقدها و...

خوب دیروز با کمک دوستان به دیدن نمایش افرا رفتیم . جای همه اونهایی که نمایش رو ندیدن خالی بود .
اما یه چند تا توصیه واسه دوستانی که میخوان به دیدن نمایش بروند و فردای دیدن نمایش در بستر بیماری و سرما خوردگی شدید نیفتند ، و لذت دین نمایش را با سرما خوردگی و احیانا بیماریهای دیگر عوض نکنند :
1 -  پوشیدن لباس گرم به اندازه کافی
2 - وسایل کمکی مثل پتو و روانداز
3 - کلاه و شال گردن
و هر چیزی که فکر میکنید بهتون کمک میکنه تا نلرزید و سرما نخورید .

اونهایی که ردیف اول نشسته بودند می دیدند که به خاطر سرمای بیش از حد سالن از دهان بازیگران بخار بیرون می آمد .به این میگن کار تئاتر با اعمال شاقه . انصافا کاری سخت تر از کار تئاتر در کشور ما وجود داره؟؟؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 17:6  توسط پرچینی  | 

برای دوستانی که می خواهند به دیدن نمایش افرا بروند و نمی دانند که نمایش در چه روزهایی به روی صحنه نمی رود باید عرض کنم که نمایش افرا در ایام تاسوعا و عاشورا به مدت 4 روز اجرا نخواهد داشت ، یک روز قبل از تاسوعا و یک روز بعد از عاشورا یعنی از پنجشنبه 27 دی تا دوشنبه 1 بهمن 1386.
اگر سئوالی هم راجع به نمایش داشتین ،بپرسین تا جوابتون رو بدهم .
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 1:31  توسط پرچینی  | 

در پست قبلی اولین نوشته مهتاب نصیر پور دراین وبلاگ منتشر شد و طبق قول قبلی به زودی مطالب افشین هاشمی را هم می توانید در اینجا بخوانید .

اما نمایش "افرا" یا "روز می گذرد" از فردا شب در تالار وحدت به روی صحنه می رود. امروز با کمک افشین هاشمی تصویر بروشور و پوستر نمایش ،کار محسن ولیحی که هنوز به چاپ نرسیده و احتمال بسیار زیاد به اجرای هفته بعد خواهد رسید را برای اولین بار برای دوستداران بهرام بیضایی می گذارم .
این نمایش به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی از 12 دی تا 18 بهمن‌ماه از ساعت 18 هر شب جز شنبه‌ها و ایام شهادت حضرت امام حسین (ع) اجرا می‌شود و حسن پورشیرازی، بهرام شاه محمدلو، مژده شمسایی، مهرداد ضیایی و افشین هاشمی و...در این نمایش بازی می‌کنند.

بهار تئاتر ایران، این بار در زمستان آمده است.
امیدوارم دیدن این نمایش را از دست ندید .

پوستر

پوستر













+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 22:39  توسط پرچینی  | 

چقدر دلم مي خواست در يکي از نمايشهايش بازي کنم و او تماشاگرم باشد. که بگويد ، از آدمهايش و از خودش .
چه لذتي بالاتر از اين که باشد و خود به ما بگويد که از وراي واژه ها و حرف ها ، چه را مي جسته و آگاهمان کند و همراه او همسفر تجربه هايش باشيم . و ببيند که چگونه رنجها و حسرت هايش ، روياها و آرزوهايش ما را گرد هم آورده و مي خواهيم ، که از دل مي خواهيم بدانيم و بيشتر بدانيم ، از او . از اکبر رادي .
دريغ و حسرت و درد که دير است . ديگر خيلي دير است .

  

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 3:9  توسط مهتاب نصیرپور  |